شور من می شکفــــــــد

 

من به آغاز زمین نزدیکم

نبض گل ها را می گیرم.

آشنا هستم با، سرنوشت تر آب ، عادت سبز درخت.

روح من در جهت تازه اشیا جاری است.

روح من کم سال است.

روح من گاهی از شوق، سرفه اش میگیرد.

روح من بیکار است:

قطره های باران را، درز آجرها را، میشمارد.

روح من گاهی، مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من ندیدم دو صنوبر را با هم دشمن.

من ندیدم بیدی، سایه اش را بفروشد به زمین.

رایگان می بخشد، نارون شاخه خود را به کلاغ.

 

هر کجا برگی هست، شور من می شکفد.

/ 1 نظر / 25 بازدید