رو سوی چه بگریزم؟

از زمزمه دلتنگیم، از همهمه بیزاریم

نه طاقت خاموشی، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی ست، رو سوی چه بگریزیم؟

هنگامه ی حیرانی ست، خود را به که بسپاریم؟

تشویش هزار «آیا»، وسواس هزار «اما»

کوریم و نمی بینیم، ورنه همه بیماریم!

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته ست!

امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم

دردا که هدر دادیم آن ذات گرامی را

تیغیم و نمی بریم، ابریم و نمی باریم ...

ما خویش ندانستیم، بیداریمان از خواب

گفتند که بیدارید؟ گفتیم که بیداریم!

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته

امید رهایی نی

/ 0 نظر / 15 بازدید